الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

341

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) خداوند مرا به سوى همهء مردم فرستاده و بر من نازل كرده است : « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » . و به خدا قسم كه خدا مرا آگاه ساخته و اسم او را برايم معين نموده است ، أمّا به من دستور داده است كه شما را دعوت كنم و شما را نصيحت نمايم و وزيرم را به شما معرفى كنم تا بعد از آن عذر و بهانه‌اى نداشته باشيد . شما از خويشاوندان و عشيرهء خاص من هستيد . كدام يك از شما قبول مىكند كه در راه خداى عز و جل برادر و وزير من باشد و در مقابل تمام مخالفانم مرا يار و ياور باشد تا او را به عنوان وصى و ولىّ و وزير خويش انتخاب كنم و او رسالتم را تبليغ نمايد و بعد از من قرض و وعده‌هايم را پرداخت نمايد ، البته با شروطى كه بيان مىكنم . ( 2 ) همگى ساكت ماندند و آن حضرت سه مرتبه درخواست خويش را تكرار نمود و آنها همچنان ساكت ماندند ، و تنها على عليه السّلام برخاست و درخواست او را اجابت نمود . هنگامى كه ابو لهب اين مسائل را ديد و شنيد ، گفت : اف بر تو و بر چيزى كه براى ما آورده‌اى آيا براى همين ما را دعوت كردى ؟ ! پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به خدا قسم كه يا يكى از شما اين را مىپذيرد و يا اين كه از غير شما كسى به اين مقام مىرسد ! پس على عليه السّلام از جايش برخاست و فرمود : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله من مىپذيرم . آنگاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى ابو الحسن « 1 » تو به اين مقام برگزيده شدى و قضاى الهى بر اين امر تعلق گرفته است . اى على ، خداوند تو را به عنوان اولين وصى براى آخرين پيامبر قرار داده است . « 2 » ( 3 ) اين خبر ديگرى است كه از راوى بىواسطه‌اى نقل شده است و راوى تنها به همين مقدار شناخته مىشود كه دهمين مدعوّ ، از خويشاوندان نزديك بنى عبد المطلّب بوده و از اصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به شمار مىرفته است . اختلاف اين خبر با خبر ابى رافع در اين است كه در اينجا محلّ دعوت را به جاى شعب ابى طالب ، منزل ابى طالب ذكر كرده است ، و اين اختلاف چندان مهم نيست ؛ زيرا كه منزل ابى طالب در شعب بوده است . همچنين در اينجا به جاى عدد چهل ، عشيره را ذكر كرده است كه وجه جمع بين آنها را با تفصيل بيشترى ذكر خواهد شد . ( 4 ) امّا وجه اشتراك اين خبر با خبر رافع در اين است كه تشكيل جلسهء انذار پس از دوران كتمان را بعيد مىنمايد ، بلكه بر عكس دلالت دارد كه مسبوق به اعلان باشد .

--> ( 1 ) . يا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از همان روز او را با اين كنيهء خوانده است و يا راوى چنين تعبير كرده است . ( 2 ) . سعد السعود ، ص 106 .